
کاخی بلند از واژه های ناب ، با شکوه و غرورآفرین که از اندیشه بشر خاکی ریشه گرفته و سر به آسمان می ستاید، شاهنامه ...
شاهنامه، شناسنامه بوم و بر کهن ایران است و راوی اسطوره ها، مایه سربلندی ایرانی در ادبیات جهان ...
شاهنامه را و آفریننده شاهنامه را می ستاییم ، حکیم ابوالقاسم فردوسی ، او که پیر حماسه سرای توس است و شاعر چیره دست واژه ها ...
فردوسی، شکیبا و توانا با مثنوی شیرین و دلنشین سرگذشت یازده پادشاه اسطورهای ایران از کیومرث تا گرشاسپ ، پهلوانانی از کاوه تا رستم ، تاریخ پادشاهان کیانی و اشکانی و ساسانی و داستانهای بیژن و منیژه ، سیاوش و سودابه را روایت می کند. بنام خداوند جان و خرد...
او راوی و سراینده ای حکیم است و شاهکار بی نظیرش را با یاد خرد آغاز می کند و با خردورزی به حماسه سترگش رنگ و بویی ویژه می بخشد و حماسه اش را به پاکیزگی نفس، مردانگی، وفای به عهد و پیمان، حسابگری و زیرکی، عفت و نجابت و رام و آرام بودن در برابر سرنوشت آراسته می کند .
به راستی شاهنامه سراسر نبرد خیر و شر و نیکی و بدی است اما آرامش و دوستی را به آدمی هدیه می کند.
فردوسی حماسه می سراید و از رزم آوران و پهلوانان حکایت می کند، هوشمند و خردمند در مقابل بیگانه و اهریمن می ایستد تا اصالت و ریشه پارسی و پارسی زبانان زنده و پاینده بماند، آری فردوسی خود پهلوانی ستبر است.
حکایت سهراب و سیاوش نیز حکایت امروز است حکایت آنها که از روی نادانی و نا آگاهی ادبیات فارسی را به قهقرا می کشانند و به هزار فریب و نیرنگ سنت و آداب کهن ایرانی را به قربانگاه می برند.
با آنکه هزار و اندی سال از سرودن شاهنامه میگذرد اما در این زمان به شدت به شاهنامه نیاز داریم حالا که واژه های نامأنوس و روشهای نادرست نگارش به مدد شبکه های اجتماعی همچون خوره ای به جان زبان اصیل فارسی افتاده و نوشتار و گفتارمان را آشفته کرده، حالا که معنای بسیاری از واژگان را به درستی نمیدانیم. پرگو شده ایم و از توصیف رخدادها و روایتها ناتوانیم. در چنین شرایطی خواندن شاهنامه یاری مان می کند تا قدمی برای بهبود گفتار و نوشتارمان برداریم.
به شاهنامه نیاز داریم زیرا بشر روزگار ما ناخوش احوال است. نه هوای سالمی مانده که نفس بکشد، نه آب گوارایی که بنوشد و نه خاک پاکیزهای که در آن بکارد. طبیعت را سخت آزرده و بسیاری گیاه و جانور بیگناه را هم به انقراض کشانده است.
کلافه و سرگردان شده و حالا درمان این همه نابسامانی به مدد چشیدن از نوش داروی فرهنگ و اخلاق میسر است و شاهنامه اثری فرهنگی و اخلاقی با ترسیم نبرد خیر و شر خواننده را به حمایت از خیر و مبارزه با شر دعوت میکند و نوع دوستی و طبیعت دوستی را برایمان زنده می کند.
به شاهنامه نیاز داریم حالا که هجوم روزمرگی در کمین کار و زندگی مان نشسته است. روزمرگی هشداری است که خبر از جدایی ما با طبیعت میدهد و شاهنامه پناهی است برای گریز از روزمرگی چرا که حماسه تاریخ زنده است، قهرمانان آن زندهاند و خواندن شاهنامه فرصتی برای همراهی با آنان است.
فراموش نکنیم این شاهکار ادبی جهان متعلق به تک تک ماست و سندی بر هویت ملی و فرهنگی ایرانیان و به راستی شاهنامه مرحمی بر درد های بشرامروزی است.
اما بهره بردن از شاهنامه هنری دیگر می خواهد شاید حجم زیاد شاهنامه برای خواننده ناشکیب و شتابزده روزگار ما چندان ترغیبکننده نیست اما هر داستانش روایتی خواندنی است. به قول مولانا:
آب دریا را اگر نتوان کشید؛ هم به قدر تشنگی باید چشید.
بیست و پنجم اردیبهشت بزرگداشت شاعر بی همتای خرد و حماسه، حکیم ابوالقاسم فردوسی است که با آفریدن شاهنامه در طول 30سال از عمرخویش، نه تنها زبان، بلکه فرهنگ و تاریخ قوم های ایرانی را جاودانگی بخشید.
زهرا زارعی خبرنگار مرکز همدان
7527/6993
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان