
در ادامه این سر مقاله که به قلم پیروز مجتهدزاده منتشر شده است ،می خوانیم:زیرا درایالات متحده آمریکا نیز همانند سایر کشورهای دموکراتیک کاندیداهای هرپستی در زمان رقابتهای انتخاباتی بهگونهای خود را معرفی میکنند و بعد ازانتخابات نیز چهره دیگری از خود به نمایش میگذارند. لذا نمیتوان سیاستهای آتی کشوری همانند آمریکا را قبل از برگزاری انتخابات پیشبینی کرد یا حتی درباره آن گمانهزنی نمود. دو کاندیدای فعلی درباره خاورمیانه و ایران در رقابت برای آتشافروزی قرار دارند، هردو کاندیدا قصد دارند برجام نیمهجان فعلی را از کارایی بیندازند. هر دو قصد دارند مختصر تفاهم فعلی با ایران را خراب کنند و حتی وعده برخورد میدهند. این کاندیداها کار را به آنجا رساندهاند که گویی اوباما تصمیم گرفته است که به جای انتظار برای تخریب تفاهمهایش با ایران توسط جانشینش، خود به این کار بپردازد! و این چیزی است که ما مرتبا از جانب شخص رئیسجمهوری و وزیرخارجهاش میبینیم! اما آیا میتوان رجزخوانیهای کنونی از زبان کاندیداهای دو جناح را ملاک داوری بر شیوه مدیریت سیاست خارجی ایالاتمتحده آمریکا بعد ازانتخابات قرار داد؟ گمان نمیرود هرگز بتوان این گونه به این موضوع نگریست. به عنوان مثال آقای ترامپ به مسائلی اشاره میکند که باعث تعجب نیمی از آمریکاییها میشود اما آیا نیمه دیگر جمعیت آمریکا شیفته وی نخواهند شد و به وی رأی نخواهند داد؟ این موضوع روشن نیست. همچنین اگر ترامپ رئیسجمهور آمریکا شود آیا وعدههای فعلی را عملی خواهد نمود؟ گمان نمیرود، یا حداقل نه به این صورتی که هماکنون وانمود میکند! زیرا آمریکا از نظر مدیریت سیاستهای داخلی و خارجی دارای نظام خاصی است که در عمل به شخص رئیسجمهور امکان مانور زیادی داده نمیشود. این سیستم در عمل رئیسجمهور را در شرایطی قرار میدهد که ناچار است منافع ملی آمریکا را در معادلات بینالمللی در نظر داشته باشد. لذا بسیاری از سخنان ترامپ در مقایسه با منافع آمریکا قابلیت طرح ندارند، در این معنا که پس از ریاست احتمالی ترامپ، با یک ترامپ جدید سروکار خواهیم داشت که ما امروز چنان شخصی را در آن جایگاه نمیشناسیم. چنین موردی در تاریخ دقیقا اتفاق افتاده است. گذشتگان به یاد دارند زمانی که ریگان انتخاب میشد مانند ترامپ در تبلیغات خود همانند راستگرایان تندرو عمل میکرد. او نیز هنرپیشهای بود که جامعه سیاسی ایالات متحده وی را جدی نمیگرفت اما او با همین شعارها رئیسجمهور شد، بعد از انتخاب شدن چهره جدیدی از ریگان مشاهده شد و او تبدیل به رئیسجمهوری پایبند به مقررات و منافع ملی ایالات متحده شد که در بسیاری از موارد برخلاف شعارهای انتخاباتی خود عمل کرد. از سوی دیگر خانم کلینتون در مقایسه با ترامپ، شناخته شدهتر و معروفتر است. وی در دورانی در نقش همسر رئیسجمهور عمل کرد و مدتی نیز در قامت وزیر خارجه تجربه کسب کرده است. وی در مقام همسر رئیسجمهور اسبق آمریکا هیچگونه جهتگیری چشمگیر تندی به سمت صهیونیستها نداشت اما در دوران وزارت خارجه گرایش زیادی به صهیونیستها پیدا کرد تا جایی که باراک اوباما ناچار شد در دوره دوم ریاستجمهوری خود جان کری را جایگزین وی کند تا بتواند پرونده هستهای ایران را «از راههای صلحآمیز» به سرانجام رساند. لذا میتوان تصور کرد حتی اگر کلینتون هم انتخاب شود تحتفشار سیستم حاکمیتی آمریکا عمل خواهد نمود. بنابراین با نگاه به سوابق هیلاری کلینتون میتوان ادعا کرد اگر او رئیسجمهور ایالاتمتحده شود، فردی متمایز از شعارهای فعلی خواهد بود و ناچار است براساس سیستم عمل کند. در آن وضعیت میتوان تصورکرد که وی در مقام رئیسجمهور آمریکا گاه هوادار افراطی و بیمنطق صهیونیستها خواهد بود وگاه به منافع ملی آمریکا در مقابل صهیونیستها عمل خواهد نمود. به همین علت نمیتوان در حال حاضر پیشبینی کرد که وی براساس الگوی زمانی که وزیر خارجه بوده عمل میکند؛ زیرا منافع ملی آمریکا در خاورمیانه گاه برخلاف امیال صهیونیستهاست.
*منبع:روزنامه آرمان،24 خرداد 1395
**گروه اطلاع رسانی**1893**9131
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان