خرید بک لینک

در این گفت و گو که در شماره دوشنبه 21 تیر 1395 خورشیدی با دو محیطبان منتشر شد، می خوانیم: به گفته مدیرکل محیط زیست کهگیلویه و بویراحمد، جواد عمادی، محیطبان پارک ملی دنا در ارتفاعات خفر در ضلع شمالی این پارک از ناحیه بازوی دست چپ مورد اصابت تیر کلاشینکف قرار گرفت و زخمی شد. اسدالله هاشمی به مهر گفته است: شکارچیان غیرمجاز چهار نفر بودند که فعلا یکی از ضاربان شناسایی شده و بقیه متواری هستند.
با همکاری دستگاه قضایی و نیروی انتظامی اقدامات لازم برای دستگیری آنها انجام شده است. داستان درگیری محیطبانان که ضابطان قضایی محسوب میشوند با متخلفان، داستانی جدید نیست. مدتی است که حساسیت خبررسانی در خصوص حافظان محیط زیست، باعث شده هرگونه تعرض از سوی شکارچیان و متخلفان به محیطبانان گزارش شود و به اطلاع عموم برسد. سراغ هر محیطبانی با هر سابقه کاری برویم، تجربه درگیری را داشته، حالا برخی مضروب هم شدند و برخی جان سالم به در بردند و شاهد از دست رفتن همکارانشان بودند.
محیطبان منطقه حفاظت شده شادگان در خوزستان، شاید یکی از مصدومترین محیطبانان حاضر کشور محسوب شود. هادی جلالی، محیطبان ٣٤ سالهای که ٩٦ ساچمه در بدن داشت، از تجربه درگیریاش با متخلفانی میگوید که با شلیک سه گلوله، او را راهی اتاق جراحی در تهران کردند.
جلالی به «اعتماد» گفت: هر محیطبانی تجربه درگیری دارد، در واقع درگیری برای محیطبانها مستمر است، فقط شرایطشان با هم فرق میکند. محیطبانی تالابی با تپه و کوه و جنگل فرق میکند. اما چیزی که در خوزستان است و نسبت به مکانهای دیگر تشدید شده، این است که اینجا اقوام ساکنند و عشایرند و درگیریها بیشتر است.
او در خصوص حادثه دو سال پیش که او را تا اتاق جراحی برد، گفت: ٢٣ تیر ٩٣ بود که با شکارچیان درگیر شدم. صبح زود ساعت ٥ بود گزارشی به دستم رسید که سرنشینان یک خودروی پژو ٤٠٥ وارد منطقه پناهگاه حیات وحش تالاب شادگان شده و در حال شکارند. با یکی از محیطبانان هماهنگ به منطقه رفتیم. وقتی شکارچیان متوجه حضور ما شدند سعی کردیم از منطقه دور بشویم که متوجه نشوند. من پیاده شدم و همکارانم جلوتر رفتند. صدای شکارچیان را میشنیدم که میگفتند ماشین شکاربانی است و باید برویم. در کلبهای که برای شکار پرنده مینشینند، نشسته بودند. چهار نفر بودند و مسلح. من نشستم پشت تپهها کمین کردم، که گفتند بیایید فرار کنیم. یک نفر پرید به سمت من که اسلحهاش را گرفتم، در حال صحبت با آنها بودم و از مجوزشان سوال میکردم و اینکه چطور وارد منطقه شدهاند که یکیشان خواست اسلحه سازمان را بگیرد، با مقاومت من روبهرو شد. درگیر شدیم، یک نفر از آنها به سمت سینهام شلیک کرد و بقیه سوار ماشین شدند تا همکارانم به من برسند از داخل ماشین سه گلوله دیگر هم به شکم و پاهایم شلیک کردند که در مجموع ٩٦ ساچمه در بدنم ماند.
او در ادامه به جراحیهای انجام شده اشاره کرد و گفت: من را که به بیمارستان بردند، یک نفر را گرفتند، بقیه هم متواری شدند. ١١ تا از ساچمهها را درآوردند، و ٨٥ تا در بدنم ماند. جلالی با ١٣ سال سابقه محیطبانی و ٨٥ ساچمه در بدن، هنوز به کار محیطبانی ادامه میدهد، در حین مصاحبه هم در حال گشتزنی بود که با دیدن موردی مشکوک، مجبور به قطع تماس شد.
**محیطبان ناجی شکارچی
جایی شکارچی و متخلفی اسلحه به سوی محیطبان نشانه میگیرد و شلیک میکند، جایی دیگر، در منطقهای دیگر و پای کوهی دیگر، محیطبانی دارد شکارچی زخمی را به کول میکشد تا نجاتش دهد. رضا نصوحی، محیطبان منطقه حفاظت شده سهند است و رییس اداره محیط زیست شهرستان اسکو.
از تجربه متفاوتش در دوران کاری میگوید: کارمان حفاظت است، متخلفان به خاطر حرص و طمعی که دارند میخواهند حیات وحش را نابود کنند. قصدشان تفنن و تفریح است، نه استفاده از گوشت حیوانات. آنها آنقدر حرص دارند که به انسان هم شلیک میکنند.
ما به کسی شلیک نکردیم و نمیکنیم. نه حس نوعدوستی و انسانی میگذارد و نه قدرتش را داریم. اما متخلفان به محض مواجهه با ماموران، شروع میکنند به شلیک و زخمی کردن ما. یکی از بهترین همکارانم را در همین درگیریها از دست دادم، ما در منطقه سهند یک شهید دادیم و یک جانباز ٧٠ درصد که به خاطر تیراندازی و حمله غافلگیرانه متخلفان از دو چشم نابینا شده.
نصوحی در ادامه روز حادثهای را که منجر به نجات شکارچی شد تعریف میکند: در یکی از مناطق، در حال گشت و کنترل بودیم که یک گروه از متخلفان را دستگیر کردیم. بعد از تحویلش به پاسگاه، تصمیم گرفتم گشتی در منطقه بزنم. به بالای منطقه صخرهای رسیدم که صدای نالهای که با من حدود ٣، ٤ کیلومتر فاصله داشت، توجهم را جلب کرد. بعد از یکی، دو ساعت که پیش رفتم، به خاطر صعبالعبور بودن منطقه، دیر میرسیدم و صدا هم ضعیفتر میشد. بعد از جستوجوی یکی، دو ساعته شکارچی را درازکش دیدم که خودش را با گلوله زده بود. زمان خواب، اسلحه روی پایش بوده و انگشتش روی ماشه شلیک شده. ارتفاع دو هزار پایی بود و من باید او را روی دوشم میگذاشتم. شکارچی در حال مرگ بود، نفسهایش کند شده بود، اول با بند پوتینم دور پایش را محکم بستم تا خونریزیاش بند بیاید. بعد او را روی کولم گذاشتم و تا مسافتی آمدم که نقطه کور برطرف شود و با نیروهای امدادی تماس گرفتم تا آمبولانس آمد و نگذاشتم بمیرد. جالب است که ما نجاتشان میدهیم و آنها ما را میکشند.
به گفته نصوحی، چند باری در تعقیب و گریزها زخمی شدم اما قدرت شلیک نداریم. اگر بزنیم، زندان میافتیم و اعدام میگیریم. اما شکارچیان میزنند، بعدش هم بیرون میآیند. شکارچیای که همکار ما را زده، از ٨٣ در زندان است، حکمش هم هنوز اجرا نشده است. بیشتر درگیریها از سمت شکارچیهاست. وقتی یک مامور به منطقه حوزه استحفاظی خودش میرود، هیچوقت دلش نمیخواهد به خاطر یک حیوان، انسانی را بزند، چون با این وضعیت اقتصادی، هم خودش را درگیر کرده و هم محکوم به اعدام میشود. اما همکاران ما به خاطر تعصبی که روی حیات وحش دارند، تمام تلاش خود را برای حفاظت انجام میدهند، در حالی که شکارچیان به خاطر حرص و طمعی که دارند با ما درگیر میشوند، آن هم در شرایطی که اکثرا وسایلشان مجهزتر و پیشرفته است.
متخلفی که برای شکار میآید، برخلاف ما بهترین ماشین، بهترین اسلحه و تجهیزات را دارد. ما میجنگیم. چارهای جز حفاظت نداریم، اما نمیتوانیم مثل آنها برخورد کنیم. از نگاه ما آنها انسانند. محیطبانی، حرفهای خطرناک که تنها عشق به طبیعت و محیط زیست، ضابطان و حافظان طبیعت را با حقوق ناچیزشان، همچنان سر پستها نگه میدارد، حرفهای که جانشان کف دستشان است و هربار که برای گشتزنی میروند، نمیدانند که بازگشتی در کار باشد.
*منبع: روزنامه اعتماد
**گروه اطلاع رسانی**9370**2002

انتهای پیام /*

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 21 تير 1395 ساعت: 13:17

صفحه بندی